اندیشه ها و افکار مولانا

سیر و سلوک مولانا

صورت و بی صورتی

  (بی کرانگی و حصارها)

 

مطلب طولانیه ولی لطفا تا آخرش بخونیدمیتونه به خیلی از سوالاتون در باره حضرت مولوی(قدس سره) جواب بده .

 

 

 

در این نوبت از این سخن می گوییم که مولوی چه درک و تلقی و فهمی از دین داشته است و دینداری برای او چه معنایی داشته است و دینداری در حیات او و در شکل دادن به شخصیت او چه نقشی بازی می کرده است . از میان عناصر و اجزاء معرفت دینی ، خداشناسی را برگزیدیم . در ادیان الهی و ابراهیمی ، فربه ترین عنصر ، عنصر الوهیت است و همه مفاهیم دینی و مقولاتی که پیامبران برای مردم به ارمغان می آورند با ارجاع به این مفهوم مرکزی و محوری معنا پیدا می کند . در بحث بعثت ، و در موارد دیگر ، این نکته را یاد آوری کرده ام که مهمترین کاری که همه پیامبران ، و خصوصا پیامبر گرامی اسلام ، انجام دادند این بود که معنا و محور و کانون تازه ای به زندگی مردم بخشیدند . پیامبران شکل ظاهری زندگی مردم را عوض نکردند و حتی عقلانیت تازه ای برای آنها نیاوردند . آنان گسستی عقلانی در معرفت مردم ایجاد نکردند ، بلکه کار مهمی که انجام دادند این بود که روی مردم را گرفتند و از سویی به سوی دیگر برگرداندند .به نگاه آنها جهت دیگری بخشیدند و چشمشان را معطوف به مناظر تازه ای کردند و در الفاظ و عبارات زندگی آنها معنای تازه ای ریختند  . این ، عمده کاری بود که پیامبران کردند . آن معنای جدید و آن کانون تازه ، همان مفهوم و مقوله خدا و الوهیت بود که در آمد و نشست و جا را بر هر بیگانه ای تنگ کرد و به تمام آن قشور و ظواهر معنای جدیدی بخشید . لذا ما هرگاه که از فهم دینی سخن می گوییم ، سخن ما تمام نیست و تحقیق ما کامل نمی شود مگر اینکه به این مقولة فوق العاده مهم و دین ساز رجوع کنیم و تکلیف خود را با آن معین کنیم و همچنین است وضع درباره دینداری شخصی خودمان . هر کسی وقتی می خواهد بررسی کند که دینداری اش چیست و چه ماهیت و مضمونی دارد و چقدر به معنای واقعی متدین و متشرع است ، باید به نسبت بین خود و خدا بپردازد و ببیند که قلباً ، روحاً ، باطناً  ، با آنچه به عنوان خدا می داند و خدا می شناسد چه رابطه ای برقرار کرده است این عمده ترین و محوری ترین امری است که در دینداری حضور دارد و بقیه چیزها به دور این محور تنیده شده می شوند و از او روح و حیات تغذیه می گیرند . هر کسی که می خواهد در باب خود داوری کند ، نگاه نکند که چقدر نماز می خواند و طاعتهای ظاهری انجام می دهد ، بلکه نگاه کند که رابطه قلبی او با آنچه خدا می داند چیست و چگونه است ( گرچه آن عبادات و طاعات نیز در جای خود اهمیت دارد . ) آن رابطه تعیین کننده عمل آدمی هم می شود و در عمل ریزش پیدا می کند ؛ آدمی را نسبت به حلال و حرام حساس می کند ؛ در رفتار و اخلاق و سلوک اخلاقی او نیز تأثیر می گذارد . کانون دینداری و آن عنصر باطنی در تدین و تشرع ، عبارت است از میزان حضور خداوند در آدمی و میزان الوهی بودن و روحانی شدن شخصیت آدمی . اینجاست که دینداری به معنای دقیق و عمیق کلمه تحقق پیدا می کند .

 

به علت طولانی بودن متن بقیه رو در ادامه ئ مطلب قرار دادم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/06/29ساعت 18:52  توسط خاک پای مولانا